پرش به محتوای اصلی
 دروس خارج فقه معاصر
  • خانه
  • اساتید
  • دروس
  • موضوعات
  • جلسات
  • دانشنامه
  • کتابخانه
  • اطلاع‌رسانی
English العربية
منوی اصلی
  • خانه
  • اساتید
  • دروس
  • موضوعات
  • جلسات
  • دانشنامه
  • کتابخانه
  • اطلاع‌رسانی
English العربية

جستجو در گنجینه

جستجو در:

برای فیلتر بر اساس سال، باب فقهی یا مذهب، «جستجوی پیشرفته» را باز کنید.

خانه / دروس / زکات پول / جلسه ۱۹

جلسه ۱۹

مستحقین زکات (مسئله دوم: میزان پرداخت زکات)

۱۴۰۴/۱۰/۰۷ زکات پول
عنوان درس
زکات پول
فایل صوتی
Your browser does not support the audio tag. دانلود فایل صوتی

توضیحات جلسه

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم

بحث در میزان پرداخت زکات به فقرا بود؛ مرحوم سید در مورد حداقل چیزی که باید به فقرا پرداخت شود، ذیل عنوان «فی بقیة احکام الزکات و فیه مسائل» در مسئلۀ هجدهم بحث کرده‌اند؛ ایشان می‌فرمایند پرداخت زکات به فقرا حداقل ندارد اما احتیاط این است که از زکات نصاب اول کمتر نباشد؛ مثلاً اگر زکات طلا و نقره به او داده می‌شود، احتیاط این است که کمتر از پنج درهم یا کمتر از نیم دینار نباشد؛ به هر حال فعلاً این محل بحث ما نیست. ایشان در مسئلۀ دوم در مورد حداکثر مقداری که می‌شود به فقرا پرداخت کرد بحث کرده‌اند؛ ایشان می‌فرمایند اگر دفعتاً مقداری به فقرا می‌دهید، جایز است که بیشتر از مئونۀ سنه به او داده شود تا حدی که عرفاً از فقر خارج شود و غنی گردد؛ اما اگر تدریجاً به او می‌دهید، وقتی به غنای شرعی رسید دیگر نمی‌توانید به او چیز بیشتری بدهید. همچنین فرقی ندارد که این شخص دارای شغل باشد و درآمدش برای نیازهای سالیانه‌اش کافی نباشد یا اینکه فقیر مطلق باشد؛ در هر دو صورت همین حکم جاری است. نظر مشهور هم همین است.

در جلسۀ قبل گفتیم که عمدۀ دلیل در اینجا روایاتی است که مرحوم شیخ حر در باب ۲۴ از ابواب مستحقین زکات نقل کرده‌اند؛ این روایات را تقدیم کردیم؛ ابتدائاً ممکن است گفته شود که بعضی از این روایات ظهور در فتوای مشهور دارند؛ مثل صحیحۀ سعید بن غزوان که امام صادق علیه السلام می‌فرمایند: «تُعْطِيهِ مِنَ الزَّكَاةِ حَتَّى تُغْنِيَهُ»[۱] و مثل صحیحۀ اسحاق بن عمار: «وَ أَغْنِهِ إِنْ قَدَرْتَ‏ أَنْ تُغْنِيَهُ»[۲] و مثل موثقۀ عمار بن موسی: «إِذَا أَعْطَيْتَ فَأَغْنِهِ».[۳]

لسان دیگری که در این روایات و جود داشت، روایت بشر بن بشار بود: قَالَ: قُلْتُ لِلرَّجُلِ يَعْنِي أَبَا الْحَسَنِ ع- مَا حَدُّ الْمُؤْمِنِ الَّذِي يُعْطَى الزَّكَاةَ قَالَ يُعْطَى الْمُؤْمِنُ ثَلَاثَةَ آلَافٍ ثُمَّ قَالَ أَوْ عَشَرَةَ آلَافٍ وَ يُعْطَى الْفَاجِرُ بِقَدَرٍ». البته مقصود از فاجر در این روایت عامه نیستند بلکه مقصود مؤمنی است که عادل نیست؛ چون غیر از مؤلفة قلوبهم، کسانی که زکات دریافت می‌کنند باید مؤمن باشند. عادل بودن هم شرط نیست اما بعضی موارد مثل شارب خمر استثنا شده‌اند؛ «قَالَ يُعْطَى الْمُؤْمِنُ ثَلَاثَةَ آلَافٍ ثُمَّ قَالَ أَوْ عَشَرَةَ آلَافٍ وَ يُعْطَى الْفَاجِرُ بِقَدَرٍ لِأَنَّ الْمُؤْمِنَ يُنْفِقُهَا فِي طَاعَةِ اللَّهِ وَ الْفَاجِرَ فِي مَعْصِيَةِ اللَّهِ»؛ بنابراین حدی برای زکات نیست، چون قاعدتاً در زمان اهل بیت علیهم السلام این مقدار بسیار بیشتر از مئونۀ سنه بوده است، چون طبق بعضی روایات اگر کسی ۵۰ درهم داشته باشد نمی‌تواند زکات دریافت کند.

نسبت به دلالت روایت اخیر گفته شده که شاید این روایت در مقام بیان این است که به‌اندازۀ مئونۀ سنه باید به فقیر داده شود؛ حتی اگر ده هزار درهم باشد، باید به او بدهید؛ معیار مئونۀ سنه است؛ بعضی روایات دیگر هم که حضرت فرمودند به مقداری بدهید که بی نیاز شود، بر همین امر دلالت دارند. پس مقصود از «عشرة آلاف» این نیست که بیش از نیاز سنه به او بدهید، بلکه مقصود این است که مئونۀ سنه‌اش را بدهید ولو ده هزار درهم شود. در این صورت اشکال می‌شود که این تفصیل حضرت بین مؤمن و فاجرچیست؟ چون به فاجر هم به‌اندازۀ مئونۀ سنه‌اش داده می‌شود؛ کأنه حضرت می‌فرمایند به مؤمن بیشتر از مئونۀ سنه‌اش می‌توان پرداخت کرد. به هر حال این روایت دچار اشکال سندی است؛ در جلسۀ قبل سند این روایت را خواندیم که سند تمامی نبود.

بعضی از روایاتی که در این باب نقل شده‌اند مثل صحیحۀ سعید بن غزوان و صحیحۀ اسحاق بن عمار، حمل بر غنای عرفی شده‌اند و ظاهراً مرحوم شیخ حر هم به همین امر فتوا داده‌اند. مرحوم آیت‌اللّه حکیم و مرحوم آیت‌اللّه خویی نسبت به روایت بشر بن بشار اشکال سندی کرده‌اند و روایات دیگر را حمل بر غنای شرعی کرده‌اند؛ گفته‌اند که قرینۀ متصل به خطاب موجب می‌شود که این غنا منصرف به غنای شرعی بشود. اگر این قرینه را قبول کنید روایت حمل بر غنای شرعی می‌شود، در غیر این صورت روایت مجمل می‌شود و نمی‌توان به آن تمسک کرد. قرینه این است که «رجل» در روایت ظهور در «رجل فقیر» دارد؛ وقتی سؤال از میزان پرداخت به فقیر است و حضرت در جواب می‌فرمایند به مقداری به او بده که بی نیاز بشود، این مقابله سبب می‌شود که غنا هم در مقابل فقر معنا شود؛ لذا وقتی مقصود فقیر شرعی است، در مقابل مقصود از غنا در روایات، غنای شرعی است.

نسبت به این قرینه گفته شده که همۀ عناوین دیگر که از مصارف زکات هستند بر رجل تطبیق داده می‌شوند؛ یعنی فقط فقر نیست که رجل را مستحق زکات می‌کند؛ شاید جواب مناقشه این باشد که با تتبع در روایات فهمیده می‌شود که در اینجا مقصود از رجل، رجل فقیر است و در مصارف دیگرِ زکات با عبارات دیگری توضیح داده شده است. اگر این جواب را نپذیرید روایت مجمل می‌شود و لااقل در غنای عرفی ظهور ندارد و در نتیجه به قدر متیقن که غنای شرعی است تمسک می‌شود.

علاوه بر این، در طرف مقابل روایات متعددی داریم دال بر اینکه بیش از مئونۀ سنه نمی‌توان پرداخت کرد؛ مثلاً روایت نهم[۴] باب بیست‌وچهارم را ببینید؛ البته این روایت سند ندارد اما دلالت خوبی دارد؛ «سَأَلْتُهُ عَنِ الزَّكَاةِ مَا يَأْخُذُ مِنْهَا الرَّجُلُ وَ قُلْتُ لَهُ إِنَّهُ بَلَغَنَا أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص- قَالَ أَيُّمَا رَجُلٍ تَرَكَ دِينَارَيْنِ فَهُمَا كَيٌّ بَيْنَ عَيْنَيْهِ»؛ د رمورد میزان زکات پرسیده شد؛ به حضرت عرض کرد که از رسول الله نقل شده که اگر کسی دو دینار باقی بگذارد و بمیرد این دو دینار بر پیشانی او مهر می‌شود؛ حضرت فرمودند این روایت در مورد کسانی بوده که روز آنها تأمین بوده، اما کسی که فقیر است، بیش از این می‌تواند دریافت کند؛ چون به فقیر سال به سال زکات داده می‌شود؛ «فَإِنَّ النَّاسَ إِنَّمَا يُعْطَوْنَ مِنَ السَّنَةِ إِلَى السَّنَةِ»؛ به همین دلیل فقیر باید به‌اندازۀ نیاز سالش دریافت کند؛ «فَلِلرَّجُلِ أَنْ يَأْخُذَ مَا يَكْفِيهِ وَ يَكْفِي عِيَالَهُ مِنَ السَّنَةِ إِلَى السَّنَةِ». در این روایت حضرت در مقام تحدید هستند؛ یعنی بیش از این نمی‌شود پرداخت کرد.

روایت دیگری که دلالت داشت که بیش از مئونۀ سنه نمی‌توان به فقرا پرداخت کرد، روایت هفتم از باب هشتم است؛ معتبرۀ علی بن اسماعیل دغشّی؛ «وَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْخَطَّابِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِسْمَاعِيلَ الدَّغْشِيِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع عَنِ السَّائِلِ وَ عِنْدَهُ قُوتُ يَوْمٍ أَ يَحِلُّ لَهُ أَنْ يَسْأَلَ وَ إِنْ أُعْطِيَ شَيْئاً مِنْ قَبْلِ أَنْ يَسْأَلَ يَحِلُّ لَهُ أَنْ يَقْبَلَهُ قَالَ يَأْخُذُ وَ عِنْدَهُ قُوتُ شَهْرٍ مَا يَكْفِيهِ لِسَنَتِهِ مِنَ الزَّكَاةِ لِأَنَّهَا إِنَّمَا هِيَ مِنْ سَنَةٍ إِلَى سَنَةٍ»؛[۵] آیا عبارت «مِنْ سَنَةٍ إِلَى سَنَةٍ» یعنی زکات در سال یک بار جمع می‌شده و همان موقع تقسیم می‌شده؟ این معلوم است که زمان رسیدن گندم و جو در هر منطقه‌ای متفاوت است و در گوسفند هم همین‌طور است؛ پس لازم نیست بگوییم که از روایت استظهار می‌شود که زکات یک مرتبه در سال جمع می‌شده و همان‌جا تقسیم می‌شده، اما به نظر می‌آید که توزیع زکات به نحو سنوی بوده است؛ به تعبیر دیگر روایت می‌فرماید که در هر سال به هر فقیر یک بار زکات داده می‌شود، لذا باید به‌اندازۀ نیاز سالش بردارد.

روایت دیگری که به آن تمسک شده، روایت سوم از باب بیست و هشتم، مرسلۀ حماد است؛ «وَ عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنِ الْعَبْدِ الصَّالِحِ ع فِي حَدِيثٍ طَوِيلٍ قَالَ: وَ الْأَرَضُونَ الَّتِي أُخِذَتْ عَنْوَةً إِلَى أَنْ قَالَ فَإِذَا أَخْرَجَ مِنْهَا مَا أَخْرَجَ بَدَأَ فَأَخْرَجَ مِنْهُ الْعُشْرَ مِنَ الْجَمِيعِ مِمَّا سَقَتِ السَّمَاءُ أَوْ سُقِيَ سَيْحاً وَ نِصْفَ الْعُشْرِ مِمَّا سُقِيَ بِالدَّوَالِي وَ النَّوَاضِحِ فَأَخَذَهُ الْوَالِي فَوَجَّهَهُ فِي الْجِهَةِ الَّتِي وَجَّهَهَا اللَّهُ عَلَى ثَمَانِيَةِ أَسْهُمٍ‏ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساكِينِ وَ الْعامِلِينَ عَلَيْها وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَ فِي الرِّقابِ وَ الْغارِمِينَ وَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ‏ ثَمَانِيَةِ أَسْهُمٍ يَقْسِمُ بَيْنَهُمْ فِي مَوَاضِعِهِمْ بِقَدْرِ مَا يَسْتَغْنُونَ بِهِ فِي سَنَتِهِمْ بِلَا ضِيقٍ وَ لَا تَقْتِيرٍ»؛[۶] طبق این روایت به‌اندازۀ نیاز متعارف سال به آنها داده می‌شود.

روایت دیگری که به آن تمسک شده، روایت دوم از باب چهل و یکم، صحیحۀ ابی‌بصیر است؛ مرحوم آیت‌اللّه حکیم می‌فرمایند طبق این روایت جایز است که به فقیر بیش از مئونۀ سنه داده شود تا بی نیاز شود؛ مرحوم آیت‌اللّه خویی می‌فرمایند طبق این روایت جایز نیست که به فقیر بیش از مئونۀ سنه داده شود؛ «عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ شَيْخاً مِنْ أَصْحَابِنَا يُقَالُ لَهُ عُمَرُ- سَأَلَ عِيسَى بْنَ أَعْيَنَ وَ هُوَ مُحْتَاجٌ فَقَالَ لَهُ عِيسَى بْنُ أَعْيَنَ أَمَا إِنَّ عِنْدِي مِنَ الزَّكَاةِ وَ لَكِنْ لَا أُعْطِيكَ مِنْهَا فَقَالَ لَهُ وَ لِمَ فَقَالَ لِأَنِّي رَأَيْتُكَ اشْتَرَيْتَ لَحْماً وَ تَمْراً فَقَالَ إِنَّمَا رَبِحْتُ دِرْهَماً فَاشْتَرَيْتُ بِدَانِقَيْنِ لَحْماً وَ بِدَانِقَيْنِ تَمْراً ثُمَّ رَجَعْتُ بِدَانِقَيْنِ لِحَاجَةٍ قَالَ فَوَضَعَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع يَدَهُ عَلَى جَبْهَتِهِ سَاعَةً ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ ثُمَّ قَالَ إِنَّ اللَّهَ نَظَرَ فِي أَمْوَالِ الْأَغْنِيَاءِ ثُمَّ نَظَرَ فِي‏ الْفُقَرَاءِ فَجَعَلَ فِي أَمْوَالِ الْأَغْنِيَاءِ مَا يَكْتَفُونَ بِهِ وَ لَوْ لَمْ يَكْفِهِمْ لَزَادَهُمْ بَلَى فَلْيُعْطِهِ مَا يَأْكُلُ وَ يَشْرَبُ وَ يَكْتَسِي وَ يَتَزَوَّجُ وَ يَتَصَدَّقُ وَ يَحُجُّ».[۷]

ابی‌ بصیر به امام صادق علیه السلام عرض کرد که شخصی به نام عمر از عیسی بن اعین درخواست زکات کرد؛ اما عیسی به او گفت که زکات نزد من هست اما به تو نمی‌دهم چون دیده ام که تو گوشت و خرما خریده‌ای، پس نیازمند نیستی؛ پیرمرد به او گفت من امروز یک درهم درآمد کسب کرده ام، دو دانق یعنی دو ششم درهم را دادم و گوشت خریدم و دو دانق دادم و خرما خریدم؛ بقیۀ آن را هم برای کارهای دیگر نگه داشته ام. البته ما نمی‌دانیم که با این پول چه مقدار می‌توانسته در آن زمان گوشت و خرما بخرد؛ ظاهراً مقدار خیلی کمی بوده است. حضرت از این داستان خیلی تعجب کردند بعد فرمودند که خدای متعال در اموال اغنیاء نظر کرد و بعد به فقرا نظر کرد و سپس در اموال اغنیاء به‌اندازۀ کفایت فقرا سهم قرار داد و اگر کفایت نمی‌کرد این سهم را بیشتر قرار می‌داد؛ بعد حضرت فرمودند آن‌قدر به او بدهید که خوراک و پوشاک خوبی داشته باشد، بتواند ازدواج کند و بتواند خودش هم به دیگران صدقه بدهد و بتواند حج برود.

مرحوم آیت‌اللّه حکیم از این روایت استظهار کرده‌اند که بیش از مئونۀ سنه می‌توان به فقیر داد. اما مرحوم آیت‌اللّه خویی می‌فرمایند تمام مواردی که در این روایت ذکر شده غیر از حج، همه از مئونۀ سنه به حساب می‌آید؛ حتی بعضی گفته‌اند که حج و حتی عمره هم از مئونۀ سنه به حساب می‌آید؛ مرحوم آیت‌اللّه خویی می‌فرمایند همۀ اینها به غیر از حج، مئونۀ سنه است و حج به تنهایی روایات خاص دارد که جایز است فقیر را با صدقه به حج بفرستید. البته مئونۀ سنه عرفی محاسبه می‌شود؛ ممکن است نیاز کسی که در روستا زندگی می‌کند با کسی که در شهر زندگی می‌کند متفاوت باشد؛ ممکن است بعضی از هزینه‌های متعارف در شهر باشد که در روستا نباشد و بالعکس؛ خلاصه ایشان می‌فرمایند فقیر کسی است که نیاز سال خودش را ندارد؛ اما اینکه نیاز سال چه مقدار است، این به عرف واگذار شده است.

روایت دیگری که به آن تمسک شده روایت دهم باب بیست و چهارم است؛«عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ فِي قُرْبِ الْإِسْنَادِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ ظَرِيفٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عُلْوَانَ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ أَنَّ عَلِيّاً ع كَانَ يَقُولُ‏ يُعْطَى الْمُسْتَدِينُونَ مِنَ الصَّدَقَةِ وَ الزَّكَاةِ دَيْنَهُمْ كُلَّ مَا بَلَغَ إِذَا اسْتَدَانُوا فِي غَيْرِ سَرَفٍ فَأَمَّا الْفُقَرَاءُ فَلَا يُزَادُ أَحَدُهُمْ عَلَى خَمْسِينَ دِرْهَماً وَ لَا يُعْطَى أَحَدٌ لَهُ خَمْسُونَ دِرْهَماً أَوْ عِدْلُهَا مِنَ الذَّهَبِ»؛[۸] کسی که بدهکار شده اگر در اخذ قرض زیاده روی نکرده باشد، بدهی او از زکات پرداخت می‌شود؛ اما در فقرا بیش از ۵۰ درهم داده نمی‌شود و اگر هم فقیری ۵۰ درهم داشته باشد، نمی‌تواند زکات دریافت کند. مرحوم آیت‌اللّه خویی می‌فرمایند این روایت دلالت دارکه بیش از مئونۀ سنه نمی‌توان پرداخت کرد. اشکال شده که این روایت که ۵۰ درهم را به عنوان حد اکثر مقدار زکات بیان می‌کند، چطور با روایاتی که مبالغ بیشتری را مطرح می‌کنند و روایاتی که می‌فرمایند آن‌قدر به او بده تا بی نیاز شود، جمع می‌شوند؟ ایشان می‌فرمایند از این روایت فهمیده می‌شود که ۵۰ درهم مطابق مئونۀ سنۀ یک نفر بوده است. مرحوم شیخ حر می‌فرمایند از این روایت استظهار می‌شود که ۵۰ درهم مطابق مئونۀ سنۀ یک نفر بوده است و البته ایشان قید دیگری هم اضافه می‌کنند؛ می‌فرمایند اگر دفعتاً داده شود، جایز است بیشتر از ۵۰ دینار به فقیر بدهید، اما اگر تدریجاً داده شود، جایز نیست بیشتر از ۵۰ درهم بدهید. به نظر ما پاسخ مرحوم آیت‌اللّه خویی پاسخ خوبی است اما پاسخ مرحوم شیخ حر خلاف ظاهر روایت است؛ پرداخت دفعی و تدریجی از روایات استظهار نمی‌شود.

جمع بندی

این روایاتی که در آنها تصریح به مئونۀ سنه شده عمدتاً به لحاظ سند دچار مناقشه هستند. روایت ابی بصیر هم محل خلاف بود و هر دو گروه به آن تمسک کرده‌اند. این روایت اخیر هم سند ندارد. در روایت ابی بصیر مرحوم آیت‌اللّه حکیم می‌فرمایند معلوم نیست که این روایت در مورد سهم فقرا باشد؛ به نظر ما قرائن متعدد در روایت دلالت دارد که این روایت در مورد سهم فقرا است و ظهور در مئونۀ سنه دارد؛ بر فرض اگر در روایت ابی بصیر مناقشه شود این روایت از دست می‌رود؛ اما روایات دیگری هم هست که دلالت دارد بیش از مئونۀ سنه نمی‌توان به فقیر داد. انشاءالله در جلسۀ بعد به این روایات می‌پردازیم.

و الحمد للّه ربّ العالمین …

پاورقی‌ها

۱ 

. وسائل الشیعة، ج۹، ص۲۵۸؛ الكافي، ج۳، ص۵۴۸، حدیث۴.

↩

۲ 

. وسائل الشیعة، ج۹، ص۲۵۹؛ الكافي، ج۳، ص۵۴۸، حدیث۲؛ التهذيب، ج۴، ص۶۴، حدیث۱۷۳.

↩

۳ 

. وسائل الشیعة، ج۹، ص۲۵۹؛ الكافي، ج۳، ص۵۴۸، حدیث۳.

↩

۴ 

. وسائل الشیعة، ج۹، ص۲۶۰؛ معاني الأخبار، ص۱۵۲، حدیث۱.

↩

۵ 

. وسائل الشیعة، ج۹، ص۲۳۳؛ علل الشرائع، ص۳۷۱، حدیث۱.

↩

۶ 

. وسائل الشیعة، ج۹، ص۲۶۶؛ الكافي، ج۱، ص۵۴۱، حدیث۴.

↩

۷ 

. وسائل الشیعة، ج۹، ص۲۸۹؛ الكافي، ج۳، ص۵۵۶، حدیث۲.

↩

۸ 

. وسائل الشیعة، ج۹، ص۲۶۱؛ قرب الإسناد، ص۵۲.

↩

کلیه حقوق متعلق به پژوهشگاه مطالعات فقه معاصر است «ذکر مطالب این پایگاه، با درج منبع، مجاز است»

© ۲۰۲۶ - دروس خارج فقه معاصر